تبليغاتX
پدرخوانده

شاه بی تاج -پدرخوانده-
توی شطرنج ما یا شاهیم یا یه چیز دیگه
اگه شاه نباشیم ، تا آخرین خونه هم بریم شاه نمیشیم
پس یا باید فدای شاهمون شیم یا شاه یکی دیگه رو فدای شاهمون کنیم . اصل بر برد باخته

Powered By BLOGFA.com

Copyright © 2007 DAD - All rights reserved

به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش. او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم. فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم. اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست. شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش . اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد. حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ... "اين نوشته ماله من نيست"

صفحه نخست
باهم بگپيم
قديمياش

مطالبي که من خودم خوشم مياد


خودم :: بیوگرافیم ::


جووونيا
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385

نوشته هاي پيشين"به اين موضوع بندي توجه نکنيد!!"
خاطرات من در مفید
قلم پدر
خاطرات من در موعود
سادیسم
قلم بندگان دیگر

پيوندها
دو کلوم حرف حساب
مومو رازان جون خودم
خانواده ی کورلئونه
نون و القلم
امین
دخترهای خوب ::فروغ بابا::
yasha ::مفید 29::
معرفی کتاب
همین جوری
راز کوهستان
ویتامین M
علی ماهی

لوگو دوستان


شاید بین بازیگر ها که رفتن تنها کسی بود که وقتی خبر رفتن شو شنیدم ناراحت شدم . همیشه بازیش برام زیبا بود . مخصوصا خنده های خانه ی سبزش . یا بازیش تو کاکتوس و خواهران غریب . هنوز قسمت آخر کاکتوس رو که با ویدئو ضبط کردم رو هر از گاهی نگاه میکنم ،دقیقا روی یکی از فیلم های خانه ی سبز ضبط کرده بودم، ادامش  ./ 

روحش شاد

+نوشته شده توسط پدر 23:30در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 | 

رفتم بلاگ ویتامین M رو لینک بلاگ خودم رو نیگاه کردم دیدم نوشته : " او می خواهد همیشه ۱۷ ساله بماند" . یادم اومد تیتر این بالا قبلا همین بود . یکم که بیشتر فکر کردم دیدم دیدم چنان ریدن تو ۱۷ سالگی مون که ترجیه میدم یه +- یک سال بالا پایینش کنم . و یه چیز دیگه هم هست اون اینکه آدم ها بالاخره بزرگ میشن ، چه بخوایم جلو شو بگیریم چه نخوایم . مهم سن آدم نیست ، مهم لذتی هست که می تونی ببری . بزرگترین و بهترین سودی که میتونی بکنی . مهم خوده آدم . خودمو عشق است

توی زندگی چنان شناوریم که اصلا نمیدونیم کجا داریم میریم یا کجا هستیم . هویت خودمون رو هم فراموش کردیم . خیلی دوست دارم یه تخته سنگی چیزی پیدا کنم و روش وایسم و از بالا ببینم . حتی اگه فاصله ی یه جذر و مد فقط از آب بیرون باشه . اون هم غنیمته .

کریم و یا کریم و عشق است .

التماس دعا

+نوشته شده توسط پدر 1:6در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر 1387 | 

ما بعد کنکور پا شدیم میریم مدرسه مون بیکاری ، اونجا کار میکنیم . یه چند تا کار بهمون دادن واسه انجام دادن . مثلا سایت مدرسه رو بچه ها لطف کردن قطعاتش رو یادگارری بردن خونه برای همین سایت رو دادن دست من و رفیقم واسه درست کردن بازسازی . دو روز پیش هم ۴۵۰ تومن دادن رفتیم قطعات خریدیم . بعد از قضیه این سایت هم قرار شده سایت اینترنتشون رو راه اندازی کنم . یه چند تا کار هم این وسط هست . مثل اینکه مدرسه رو میخوان دوربین مدار بسته بذارن ، اینم دادن به من و یه گرمکن غذا داره برقی اونم قراره گازی کنیم . شدیم آچار فرانسه مدرسه . البته هنوز حرفی از حقوق نزدیم ولی یه برنامه ۲۰ ساله چیندیم با این رفیقمون شهریه مون رو پس بگیریم .

همتون واقفین بر این قضیه که ولادت حضرت علی هست و روز پدر . بابای ما هم این دو سه روزه یه پیامک اومده بود واسش و هی میخوندش : " مکرر گشته ام از زندگی سیر / بهای کادوی زن شد نفس گیر / چرا در روز زن طلا و سکه / ولی روز پدر شرت و عرقگیر ./ " . بعدش هم سفارش کرده بود که اگه واسه من میخواید کادو بخرید یا یه لپ تاپ بخرید یا گوشی یا کتاب هنر در گذر زمان . امروز بعد از کلاس رانندگی مامانم گفت پاشو بریم براش گوشی بخریم . منم گفتم :بهتره به خودش بگیم ببینیم چی پسندشه ، اونطوری بهتره . بین خانواده شور گذاشتیم و با یک رای نظر من مورد قبول شد . همین کتاب هنر در گذر زمان رو هم خریده بودیم . این رو کادو کردیم دادیم بهش . طی یک حرکت نمادین هم دیدیم توش یک پاکت هست . یه نمور که دقت کردیم دیدیم مامانمون یک میلیون تومن کمک هزینه خردی لپ تاپ برای بابامون گذاشته . من هنوز تو کف این قضیه موندم . باید به این قضیه که مهریه رو سنگین نگیرید ، این رو هم اضافه کنن که هدیه رو هم سنگین ندید . پس فردا ما بد بخت میشیم .

این یه نکته رو هم توی پرانتز برای اونهایی که مشکل مهریه دارن بگم که میدونید دیه قتل از مهریه کمتر هست .

این چند روز هم که میریم کلاس راهنمایی چند تا تابلو هست که خیلی مهمه :

مثل گاو نرانید

نشاش به راه

بوق نزن حیوان

+نوشته شده توسط پدر 0:35در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 | 

امروز با رفقا رفته بودیم چیتگر یه وضعی بود . دیگه میریم اونجا هم میشناسنمون اینقدر رفتیم . اول ۵ نفر بودیم . وقتی رسیدیم دیدیم یکی از بچه ها یه چند تا چیزه اساسی رو نخریده . زنگ زدیم یکی دیگه از بچه ها رو دعوت کردیم داره میاد تو راه بخره . بعدش ساعت ۱۱ یکی از بچه ها واسه ساعت ۳ بلیط قطار براش جور شد واسه مشهد ، رفت . زنگ زدیم یکی دیگه که با هم مشکل داشتن که این رفت پاشو بیا . بعد غذا خوابیده بودیم دیدیم یکی رفته سر میز غذا هرچی میخواد رو به راحتی ور میداره میذاره تو کیسه . طرف و صدا کردیم ، اومد هی دعا به جون ما جوون ها کرد و تا ۳ روز خودشو تامین کرد . رفتیم لب آب ،کل کل شد هر کی بره تو آب بخوابه با لباس ۲۵۰۰ میدین ، یه راننده اونجا بود گفت من میدم ، خوابیدم تو آب . اومدم تو آلاچیق خشک شم پلیس اومد گیر داد این شلوار آستین کوتاه چیه پوشیدی ، اون پیرهنتم عوض کن . دوربین دست یکی از بچه ها بود تمام عکس ها رو پاک کرد ، آخرم ساعت یکی از بچه ها رو که ۱۳۰ تومن قیمت داشت زدن . عجب روزی بود .  

به صورت کاملا بی فکرانه مطلب بالا رو نوشتم ، اصلا قصد آپ کردن نداشتم ولی یه نفر on شد برا همین آپ کردم تا حواسم از طرف پرت بشه .

+نوشته شده توسط پدر 20:26در تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 | 

بعد کنکور آپ نکردم چون حال صحبت در موردش رو نداشتم  . حالا ولش کن بحثو عوض کنیم ، خودت خوبی .
مریضی فوق الذکر ما (البته تحت الذکر) سر کنکور هم ما رو ول نکرد و به اوج رسوند .
میخوام با یکی از دوستام یه سایت بزنیم بلاگ مانند ، البته نمیدونم چه قدر در این قول صادق باشیم .
امروز رفتم آموزشگاه رانندگی ثبت نام کنم ، گفتن ظرفیت تکمیله ، خوبه یک ،آشنا بودیم باهاشون ، دو ، صبح زنگ زدم رزرو کردم . حالا قراره مدارک رو تکمیل کنم هفته بعد برم ثبت نام . ایندفعه احتمالا به حد نصاب (نساب) نرسه .
قراره برای چند تا از رفقا هم سایت بزنیم ، البته کار اینها اداری . سرمون شلوغه مثلا . تازه باید دوباره پیگر اینترنت پرسرعت (ADSL) هم بشیم .
دم به دیقه هم با رفقا یا اینور میریم یا اونور . کنکور رو دادیم بیکاریه ، برا مثال جمعه ای رفتیم نایب غذا خوردیم با بچه ها مفید ، قیمت شد ۱۰۷ هزار تومن . آره به تومن . این فیلم زنها فرشته اند رو هم با بکس (فقط ۲ نفر بودیم . به این میگن الوعده وفا) رفتیم دیدیم چه چرتی بود . اصلا پیشنهاد نمیکنمش .
یه فیلم همین تلویزیون خودمون نمایش داد به اسم میروش ، عجب فیلمه سنگینی بود . دستت در نکنه ضرغامی .
یه بنده خدایی میگفت : ۱۵ مرداد قراره این رییس قوه قضاییه ، شاهرودی عوض بشه . ما چه میدونیم آدم نمی تونه به خودشم اعتماد کنه .
+نوشته شده توسط پدر 0:11در تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1387 | 

نمی دونم چه حسی دارید وقتی پنج شنبه صبح همین هفته کنکور داشته باشید و به شدت مریض باشید . اسهال و استفراغ و سردرد شدید . همون رو به قبله و موت خودمون . یک سال تمام تغریبا جز این سردرد ها هیچ مرض دیگه ای نداشتم ، اک دمه این کن کور شدیم میت . امروز به زور پا شدم رفتم کارت شرکت در جلسه ی آزمون سراسری ۸۷ رو گرفتم . هه . میبینی چه ابهتی داره اسمش . همون یه یک ساعتی که بیرون بودم کافی بود تا بیفتم بمیرم تا شب . الان هم دارم چایی نبات میخورم . هرجور هم حساب میکنم میبینم هیچ استرس کنکوری ندارم بگم مریضم واسه اش به جز زمانی که بابام با مهربونی میگه هیچ عیبی نداره ، اصلا مهم نیست ، قبولم نشی هیچ عیبی نداره و ... . همین موقع است که اصلا کنکور رو با تمام وجود حس میکنم . حس میکنم یه چاقو گذاشتن زیر گلوم به اسم کنکور . این هفته ی آخری دارم مزه ی کنکور رو کامل حس میکنم . زیر زبونمه .

یکم هم از بحث کنکور دور بشیم . این داداش ما تو این تابستون واسه ی خودش کار درست کرده . میگه داره با یه عده دانشجوی دیگه شرکت میزنن واسه ی این خانه های پیش ساخته شون . این داداش ما پنجم دبستان یه کاغذو تا کرد ، هنوز که هنوزه داره از قبل (غبل!) این کاغذ بازی حال دنیا رو میبره . میره خواستگاری میگه ، باهاش میره سفارت ژاپن ، ثبت اخراع کرده ، هر کاری بگید میکنه . تا ۷۰ نسل بعدشم مطمئنم با این کاغذ و تا میخورن و میخوابن . خدا بده شانس. ( این نکته رو بگم که این خانه های پیش ساخته یا یه چیزی تو همین مایه ها هم از همین کاغذ بازیه الهام گرفته شده - همون کاغذ بازیه هست البته با لولا )

چند روز قبل از اینکه بریم اردو درسی ، تو زمان شهادت حضرت زهرا ، یه تئاتر بود به نام آتشی در زمهریر . با بچه های مدرسه برای بار اول و با مادر و برادر هم برای بار دوم رفتم تماشا . تئاتر قشنگی بود . روز مادر بهونه ای شد از تئاتر یاد کنم . روز زن و مادر مبارک .

امروز که رفته بودم کارت کنکور بگیرم ، کلی شاد شدم . این صحنه رو که این همه آدم قراره کنکور بدن ، یه نموره شیطنت بر انگیزه . مخصوصا زمانی که کارت و گرفتی و میخوای بیای خونه و یه عده آدم با استرس فراوان رو میبینی که از اون ور تهران کوبیدن و اومدن دارن دنبال دانشگاه شریف میگردن . بعد تو با اعتماد به نفس و یه لبخند گوشه ی لبت میگی : همینو مستقیم میری پایین و سر خیابون آزادی دست راست . امید رو تو چشماشون میبینی . ازت تشکر میکنن . تو چقدر خوبی که با جوانمردی با رقیبات برخورد میکنی . البته جا داشت یه دو سه تا خیابون میپیچوندیشون و شاید میفرستادیشون یه دور ، دور دانشگاه بچرخن . جوانمرد .

نوشابه ی اسپریت کاملا برای اسهال و مسمومیت مضره . این یه نکته پزشکی هست که امروز فهمیدم . هر موقع هم مثل من مریض شدید متوکلوپرامید و هیوسین ان-بوتیل بروماید ۱۰ بخورید . چون این طور که دکتر ما (عمه ام ) امروز بدون هیچ معاینه ای تجویز کرد ، قراره این دارو ها معجزه کنه .

یه دوتا کلیپ هم از بزرگمهر حسین پور (انیمیشن ) امروز دانلود کردم که توی سایت خودش هست . قشنگ بود ، پیشنهاد میکنم ببینید .

 

 

.

+نوشته شده توسط پدر 23:11در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387 | 

تلویزیون و برنامه های متاثرش از کنکور جدیدا دیگه ترکوندن . بخش فیلم پر کنی صدا و سیما هم ترکونده . تا قبل از عید ، برنامه ها به این صورت بود که " همین حالا دست به کار شوید ... موفقیت در چند قدمی شماست ... هنوز فرصت دارید ... " . بعد از عید برنامه ها به این صورت بود که : " مباحثی رو که نخوندید دیگه نخونید ... کنکور 87 که از دستتان رفت برای 88 اقدام کنید ... تو تو کنکور قبول نمیشی ... کنکور ، موفقیت دائمی ... " . یه چند وقتی که تو تلویزیون میگن : " کنکور تنها راه موفقیت نیست ... پیام های بازرگانی (5 دقیقه) ... آیا میدانستید که سس مایونز مهرام 30% بیشتر از سس مایونز بهروز در تست زدن کارایی دارد ؟ روابط عمومی مهرام ... به کانون بیایید وگرنه هیچ پخی نیستید ... با لامپ کم مصرف بازده تست زدن شما بالا میرود ؛ روابط عمومی شرکت برق ... کیک درنا برای شما در کنکور آرزو میکند(نمیخواد چیزی بگید ، میدونم) ... فروش سوالات کنکور ، صددرصد تضمینی ... دانشگاه بدون کنکور ...   بدون کنکور هم سعادتمندید ... میدانید ریزعلی خواجوی کنکور قبول نشده بود ... ؛ فیلم سینمایی ادیسون پشت کنکوری تا لحظاتی دیگر " . ملت از چیا نون در میارن . ما هم این چند روز بدجور متاثر شدیم از این مقوله ی مخوف کنکور .

 

در عهد قلقله خان میرزا ، قلقله خان از بیکاری و بیعاری مردم رنج فراوان میبرد همی و افگار گشته بود. خدم و حشم ومطربان و وزرا را امیر به گرد خود جمع کرد و راهکاری بر این چاره خواست . هر کدام را نظری داد همی و امیر از نظر وزیر بی مادر خوشش بیامد که کاری کنیم تا مردم آنقدر مطالعه کنند و زجر بکشند تا قدر زحمات مکتب پاس کردن های امیر را بدانند . امیر دستور به انجام این امر افاضه فرمود و وزیر بی مادر اقدامات لازمه را انجام گردید . رعیت جماعت هم به شدت در این کار ماندند و درس خواندند بسیار تا عده ی کثیری از آنان را رنج بیامد و کور شدند. از آن پس به این عمل کور کن میگفتند . مردم آزمون های کورکن را میدادند و باز میدادند و میدادند و... . از آن طرف یزدگرد سوم بر آن شد و به وزیر اعظم خود جاسبی دستور داد یه چیزی توی همین مایه ها از مردم خودش بگیره . مردم ایران نیز به این عمل کنکور لقب دادند . در همین وا نفسا بود که حسام بن قلم دان (منتسب به قلم چی-جد کاظم قلم چی  ) گرد آمد و کلاس زد برای قبولی در کنکور بدونه کوری . و همین طور تا به امروز .

 

از آنجا که این کشور قصد دارد همین دو سه تا نخبه ای مثل ما رو هم فراری بده ، گنده ی سازمان سنجش اعلام کرده که امسال قراره کنکور با همه ی سال ها فرق کنه . البته بگم که این ها تا ... دست بردار نیستن .

 

جاتون خالی رفته بودیم ولایت ، یه قلیونی زدیم به این بدن که هنوز که هنوزه مسومیت و سردردش تو تنمون مونده . ۳ روز دیگه هم که کنکوره و ... . بالاخره همه چی به کنکور ربط داره . ایرانسل هم اعلام کرده سیم کارت های کنکوری را با طرح بنفش کنکوری ، برای اونهایی که جیگر ! بردن گوشی رو تو کنکور دارن به قیمت مفت با یه ناخون گیر اشانتیون میده . هزینه ی مکالمه و پیامک و GPRS تو روز کنکور مفته  . تازه اگه کنکور هم قبول شی یه دونه بالون بهت میده با دو تا گونی شن . ایرانسل هم با اون جایزه های تخیلیش .

+نوشته شده توسط پدر 17:0در تاريخ یکشنبه دوم تیر 1387 |