تبليغاتX
پدرخوانده

میخوام وای سم وسط خیابون تا صدام میکشه داد بزنم . داد
میخوام توی تونل با کلی سرعت برونم و کلم رو از پنجره بگیرم بیرون و با فشار هوا بجنگم ، بگم صدای من بلند تره
داد من قوی تره ، فریاد من بلنده . میخوام اینقدر داد بزنم که از نفس بیفتم و بشینم یه گوشه و بیخودی بخندم
قهقه بزنم ، بلند بلند

Powered By BLOGFA.com

Copyright © 2007-09 DAD - All rights reserved

به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش. او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم. فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم. اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست. شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش . اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد. حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ... "اين نوشته ماله من نيست"

صفحه نخست
باهم بگپيم
قديمياش

جووونيا


هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385

پيوندها
بچه های معدن
دو کلوم حرف حساب
دخترهای خوب ::فروغ بابا::
معرفی کتاب
راز کوهستان
ویتامین M
علی ماهی
امیرحسین
پری دریایی
ارائه کد پستی
کاوشگر تهران


یه بنده خدا یه سمینار نجوم معرفی کرد و گفت خوبه ٬ ما هم طبق عادت که همه چی رو یه بار امتحان میکنیم با یکی از دوستامون که میخواست بره پا شدیم رفتیم این سمیناره . اولا معنی کامل سمینار رو درک کردم . سخنران در مورد داستان های تخیلی صحبت میکرد . هنوز نفهمیدم کجاش به نجوم ربط داشت . دو تا کارتون گذاشت . هنوز نفهمیدم چه ربطی داشت . دختر رو پسر عینهو عقده ای ها افتاده بودن به جون هم . هنوز نفهمیدم چه ربط به نجوم داشت . سایت آکادمی فانتزی و داستان های ... تخیلی رو معرفی میکردن و نویسنده هاشو . کلا من نفهمیدم چه ربطی به نجوم داشت . شاید چون سومین بارم بود تو بحث نجوم شرکت میکردم و چیزی از نجوم نمیدونستم حتما ربطشو نفهمیدم . یه عکس از خودم گرفتم فهمیدم چه ربطی به خودم داشت .

کلا ملت شادن . برنامه میذارن که دختر ها و پسر ها با هم رابطه فرهنگی داشته باشن . ملتمون بی جنبه ان ٬ حرکت غلط نیست . خارجی ها هم دختر و پسرشون با هم خیلی رابطه ی لارجی دارن ولی اینقدر عقده ای نیستن . صندلی هاش جا نداشت من نفهمیدم(حتما) چرا مردم برای رد شدن خودشونو به اینو اون می مالونن . خب عقده ای برو خودتو یه گوشه خالی کن . نمیتونی به جای اینکه بیای اینجور جاهای مثلا فرهنگی برو پارک و سینما ٬ مخ مردم رو بزن من خودم خونه خالی بهتون معرفی میکنم . دیگه داشت حالم بهم میخورد .

+نوشته شده توسط پدر 22:48در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 | 

آمدیم منزل اخت گرام بعد مدتها (چند ساعت - با اغراق ) سر زده بودند به ما . خواهرم گفت یاد گذشته ها به خیر ٬ با هم رقابت میکردیم . ماه رمضونی . دیگه پیش هم نیستیم . حیف شده . یه مطلب تو بلاگم گذاشته در این مورد. گفتم خالی میبندی. گفت نه .
اخت گرام آدرس بلاگ ما رو نداره و تو کمتر از ۳۰ ساعت همونی رو زده بود که تغریبا ما هم یادش بودیم . حالا بعضی ها میگن همزاد و از این حرفها ولی شایدم اینقدر خوش میگذشته که هممون یادشیم .دیدم دور از لطف نیست مطلبشو بذارم تو بلاگم .
 
"امروز ما سحر دیر بیدار شدیم یعنی در حدی که بشود دو تا خرما خورد و مسواک زد _ما البته بین دو تا خرما یک پارچ آب هم نوش جان می کنیم!_ برای اولین بار صف دو نفری ِمسواک داشتیم
یاد قدیم تر ها افتادم .سیستم سحری خوردن تو خانه ی ما این طور بود که مامان از یک ساعت مانده به اذان ما را صدا می کرد و ما حدود چهل و پنج دقیقه مانده به اذان بیدار می شدیم .به خاطر احساسات نوستالژِکمان هم رادیو گوش می کردیم و از تمدن سیما بی بهره بودیم همین که آقای محترم مجری اعلام دو دقیقه مانده را به اذان را می داد ما سه تا می پریدیم تو دستشویی و همه ی رقابتمان سر این بود که در 30 ثانیه برسیم آخرین قلپ آب را بخوریم .معمولا سر سفره های خانه ی ما_ظاهرا باید بگویم سابق البته اگر هفته سه روز و دو شب نمی رفتم شاید می گفتم _ سه بار پارچ آب پر می شود .خلاصه جو رقابتی شدیدا بالا بود.بعد هم هر سه تایمان می چپیدیم زیر پتویی که داداش کوچیکه با خودش آورده بود سر سفره تا 15 ثانیه ی باقی مانده رو هم برای خواب از دست ندهیم .
راستش از بعد افطار هم تا حدود ساعت 10 من و دو تا برادرم در حال خوردن بودیم .به این ترتیب که حداقل دو تا چایی لیوانی با نان و پنیر و خرما یا سبزی بعد حلیم ،یا سوپ یا عدسی یا آش رشته های مامان که قربانش بروم کم ِکم در هر بار درست کردن یک دیگ درست می کند و ما سه تفنگدار هم در هر وعده هان یک دیگ را میل می کنیم !!!_البته مهربان همسر ِ ما یک کم متفاوت است ،مثلا بنده ی خدا درک نمی کند که چه طور صبح ناشتا می شود نیم کیلو گیلاس خورد .یا اینکه مثلا _تاکید می کنم فقط مثلا_چه طور بعد سه تا بشقاب سوپ می شود شام هم خورد،یا..._.بعد هم که شام و بعد از آن تا وقتی که حرف داشتیم میوه و خوردنی های دیگر یا تا وقتی خوردنی داشتیم حرفهای دیگر... اما آدم که از خواهر !!!و برادر هایش جدا می شود دیگر آن طور خوردن ها هم فراموش می شود .یک دلیل اش هم این است که کسی نیست رقابت کنی!!!شاهدش میوه هایی که در یخچال ما کپک می زند .وقتی هم که حس رقابت رفت رفته.
خلاصه این که دلم برای برادر ها و رقابت ها و .....(ما یک کوچولو شیطنت می کردیم فقط کمی!!!) تنگ شده وکسی راه حلی دارد؟"
 
داداشم بعد از خوندن این مطلب گفت که یاد اون انار هایی هم که بابا پوست میکند میداد میخوردیم ۳ نفری رقابت داشتیم هم به خیر میکردید .دیگه من به خیر کردم الان.
+نوشته شده توسط پدر 21:12در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 | 

راز کوهستان نشسته بود  و مطالب کل بلاگ رو خونده بود . برام عجیب بود . البته حجم سنگینی از مطالب نبود ولی با این همه یه نفر بیاد بلاگ یه آدم نا آشنا رو مرور کنه برام جالب بود . نظرش رو پرسیدم و برداشت کلیش این بود که من آدم تنهاییم . اینقدر این برداشت برام جالب بود که خودمم نشستم کل بلاگم رو یه دور دیگه خوندم . مطالبشو . حسش کردم زمانی که تک تک مطالب رو مینوشتم . بعضی ها شو مینوشتم برای کسی که فکر کنم حتی یک بار هم آدرس بلاگ رو تو اینترنت اکسپلوررش نزده باشه .بعضی مطالب رو همین جوری نوشته بودم . جدا بیشترین مطالبی رو که دوست داشتم روزمرگی هام بود . درسته چیز های مهمی نگفته بودم ولی این که واسه ی چی نوشته بودم و برای کی خیلی برای خودم ارزش داشت . برام موقعیت خودم ارزش داشت . بلاگمو مرور میکردم .همین جور لینک ها رو پشت سر هم میزدم . حس نکردم نویسنده ی بلاگ آدم تنهایی باشه . هیچ حس خاصی نسبت به خودم نداشتم . حس گنگی بود . هنوزم گنگ هست . حتی نمیدونم چرا دارم این پست رو میذارم . دونه دونه مطالب رو که نیگاه میکردم دلیل گذاشتنشون یادم میومد . حتی مطالبی که اون بین پاک کرده بودم هم یادم میومد .چرا پاکشون هم کرده بودم هم یادم میومد . یادم اومد که یه پست رو گذاشته بودم به متاجی فحش دادن فقط به خاطر اینکه با هم قرار گذاشته بودیم بگیم با هم دعوا کردیم . بیشترین چیزی که تو این مرور زجرم میداد حس اینکه این مطلب رو برای اونی گذاشته بودم که حتی یه بار هم شاید به بلاگم سر نزده باشه .اما هنوز فکر نکردم آدم تنهایی باشم .البته همه آدم ها توی تعاریفشون مشترک نیستند.
+نوشته شده توسط پدر 0:27در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 | 

دلم نیومد در این مورد ننویسم . ویرم اومد . ویرمم بیاد باید بنویسم . داشتم تو وبلاگها میگشتم٬رسیدم به وبلاگ دایره ٬ دیدم یه مطلب زده در مورد سریال های ماه رمضون . یاد سریال پارسال افتادم از شبکه ۲ پخش میکرد . همین دکتر بود که چشم برزخی داشت . تو این بلاگ نوشته بود " کارشناس مذهبي هم که شده جزء لاينفک آن.
وظيفه ي کارشناس مذهبي چيه ؟ والله اعلم. هرکي فهميد وظيفه مدير فني تيم فوتبال چيه ... اينم مي فهمه. مثلا حاج آقا گلي دستور دادن که لعيا زنگنه در سريال اغما بايد چادر سرش کنه"

یاد کارشناس مذهبی اون سریال افتادم . سریال مثلا مفهومی دینی بود و خیلی هم کار شده بود . یه صحنه که از اون سریال یادمه و اساسی برام جالب بود اینه که سر دعای جوشن کبیر قرآن سر گرفته بودن . هنوز یاد اون صحنه میوفتم خنده ام میگیره .

سریال های امسال هم که رو شاخشونه مسخره بازی و چرت بودن . اگه این ماه رمضون نبود یه عده ی کثیری از نون خوردن میوفتادن . خدایا چه قدر این مردم رو دوست داری .

یه بلاگ هم زده شده به اسم رضوان 

لذت خرماي افطار« رضوان » قرار است گنجينه‌اي باشد از آثار علمي و ادبي نويسندگان وبلاگ، درد دل‌ها، دست‌نوشته ها و لينك‌هايي كه با محوريت ماه مبارك رمضان تأليف يا تدوين شده‌است.

« رضوان » در ماه مبارك رمضان فعال است و بعد از عيد سعيد فطر، فعاليت آن متوقف و فقط به صورت بايگاني مطالب باقي خواهد ماند.

« رضوان » بهانه‌اي است تا در اين شهر رنگارنگ، بيش از پيش با ماه مبارك مأنوس شويم.

حیف یه سری بهش نزنید .

+نوشته شده توسط پدر 15:38در تاريخ دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 | 

وقتی خواهرم ازدواج کردو رفت خونه ی شوهر ٬ داداشم یک چیز رو میگفت . میگفت حس رقابت کمتر شده . قضیه ی این حس رقابت هم این بود که ما ۳ خواهر و برادر توی خوردن بعضی چیزها رقابت داشتیم . میشستیم با هم سیب زمینی پوست می کندیم و خورد میکردیم و سرخ میکردیم ٬ بعد میذاشتیم وسط ۱ و ۲ و ۳ شروع . دنیایی داشت رقابت . از وقتی که آبجی گرام رفتن خونه ی داماد گرام دیگه تقریبا بساط این رقابت هم برچیده شده. فقط بعضی اوقات که میان اینجا ( قربونش برم هر روز ) و چیزی واسه رقابت باشه یه کمکی رقابت میکنیم . البته خواهرمون اول سهم شوهرشون رو جدا میکنن میذارن کنار ٬ نیست دوماد خجالتیه - بچه ++ - .

داشتم میگفتم رقابت . هر سال که پا میشیم سحر ماه رمضون روزه بگیریم ٬ سحریمون وصل میشد به نماز صبحمون . امسال هم ما سحر خیز تر شدیم هم اینکه تو تابستونه یکم قضیه راحت تر شده . دیگه از ۱۰ دقیقه به پایین بین سحری رو نماز صبح فاصله افتاده . اون حس رقابتی که واسه ی مسواک زدن و وضو گرفتن و پریدن زیر پتو و لرزیدن هم که بود از بین رفته .

بچه که بودیم مامان اگه یه شکلاتی آبنباتی چیزی که بشه تو چند روز خورد رو برامون میخرید ٬ همیشه مواظب بودیم ماله ما زودتر تموم نشه . من که از همه کوچیکتر بودم تقریبا همیشه از همه زودتر تموم میکردم . همیشه من تو این رقابت بازنده بودم . البته اگه آلوچه بود بحث فرق میکرد ٬ چون من ترش دوست نداشتم . حتی آش رشته رو هم با شکر میخورم .

بخوام بشینم رقابتامون رو تو زندگی با خواهر برادرم بشمارم بلاگ فا ارور میده ٬ اما گذشته ها رو میگم .الان  که دارم این پست رو میذارم اون حس رقابت کم و کمتر شده . داره میرسه به صفر . داریم میشم اون آدم بزرگه . همون که بعدا قرار بچه دار بشه و بچه هاش رقابت بکنن . اگه همین جوری پیش بره بزرگ میشم . دیگه اون ۱۷ ساله نمیمونم .

+نوشته شده توسط پدر 4:48در تاريخ دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 | 

بعد سحری به سرم زد اینترنتم یه سری بزنم . البته به سرم که نزد حالت عادی روزی که تعطیل باشم یا میخوابم یا میرم اینترنت . حالا مهم نیست پیش دانشگاهی باشم یا مریض یا شبه کنکور باشه . فقط برام مهم اینه که تو ارتباط مثلا جهانی حضور داشته باشم . البته این اعتیاد خانه مان سوز به این اینترنت آخر سر بدبختمون میکنه . ستاره دنباله دار مریم یه کامنت گذاشته بود . رفتم جوابش رو دادم . بعد اومدم تو کامنتام . دیدم کامنتش واسه ی مطالب قبله . نمیدونم چی شد ویرم گرفت صفحات آرشیو بلاگم رو رندوم انتخاب میکردم و میخوندم . برام روند حرکت بلاگم جالب بود . نه پیشرفت مطلق داشت نه پس رفت مطلق . شبیه به یه تابع هم نبود . نه روند اکیدا صعودی داشت نه اکیدا نزولی . بعضی جاهاش رو خیلی باهاش حال کردم . بهتره بگم با خودم . بعضی جاهاش رو زورکی آپ کرده بودم . آپی بود که فقط بگم منم تو ی جامعه مجازی هستم . توی این خراب شده ی مجازی . برام جالب بود بلاگم هم جاهایی مثل خودم زورکی لبخند زده و بعضی اوقات باهام غمگین بوده . چیزی که تو کل بلاگ یکسان بود نظرات بود . بدون توجه به متنی که من نوشته بودم مردم برای خودشون حرفهایی زده بودند. کاملا نشون میداد حرف من رو به ...نم نگرفتن و فقط برای اینکه منم مشتری بلاگشون یا سایتشون بشم یه حرف هایی زده بودند . همه رو نمیگم .روند بیشتر نظرات اینطوری بود . تو آمار گیری هم کل رو در نظر میگیرن . مثل انتخابات یا چیز های دیگه که فقط کل مهمه . مثل زندگی کردن . مثل اخراج کردن که میگن شما کل عمل کردتون خوب نبوده .

ماه رمضون داره سریع و کند میگذره . از تحمل کمم میخوام زود بگذره ولی وقتی میگذره آدم حسرت لحظه های از دست رفته شو میخوره . کم کمش اینه که وقتی به کنکور برسم حسرت میخورم که چرا از این ثانیه ها جور دیگه استفاده نکرده ام . ما تا دیگران یه چیزی میگن میگیم ما فرق داریم و میخوایم خودمون تجربه کنیم . اما وقتی تجربه میکنیم میبینیم نه تجربه ی بهتری داشتیم نه جامون بهتر ه . زندگی به رسم داره . اونی که تو زمان درستش بفهمه اون رسم چیه برد کرده وگرنه بقیه راه همدیگرو میرن .

هرچی جلو تر میرم و تو این اینترنت بیشتر غرق میشم و وابسته تر میشم ٬ تحمل کردنش برام سخت تر میشه . همه یه جورن . فکر کن تو زندگیت قرار بود همه رو آی پی ببینی یا همه آواتار باشن . همه یه شکل باشن و  قیافشون رو خودشون بسازن . یه روز یه شکلی یه روز دیگه یه شکل دیگه .

بعضی ها به روزمرگی میرسن . دیوونه میشن . بعضی دیوونه شدن که به روز مرگی میرسن . همه سرو ته یه کرباسن ٬ فرقی ندارن و زندگی رو میگذرونن . آخرشم حسرت میخورن . یه فرصت میخوان . اما دیگه دیر شده . اون عده ی کم مهم نیستن که آخرش فزصت نمیخوان .

+نوشته شده توسط پدر 5:45در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 | 

داشتم تو کتب اینترنتی میگشتم به یک چیز باحال سیدم .

البته  پی دی اف بود . برای اینکه شما ببینید گذاشتم تو بلاگ .

مجموعه کلمات عوامانه فارسی

الف

آپاردی- شخص زبان دراز و همه جا برو وهمه جا بيا باشد.

آشغال- خرده ريز و باقی مانده کثافت يا هرچيز ديگر است.

اخم- درهم کشيدگی صورت از اوقات تلخی.

اخم وتخم- اخم با اظهار تشدد و اوقات تلخی

اخمو- عبوس و هميشه اوقات تلخ.

ادا- حرکت لغو وتقليد.

ادا درآوردن- حرکات لغو کردن و تقليد درآوردن.

اردنگ- لگدی که با زانو زده شود.

ارقه (يا عرقه)- شخص سرد و گرم روزگار چشيده و نادرست.

اطوار,اطفار, اطفور- ادا و حرکات لوس و بی مزه, اطوار درآوردن.

اطفاری, اطفوری- شخصی که اطفار در می آورد.

اکبير- کثافت روحانی, فلاکت و آثار ظاهری آن.

اکبيری- کسی که اکبير اورا گرفته باشد.

آلاخون و والاخون- سرگردان.

الدنگ- لوده و بی غيرت و بی کار و بار.

الش دگش- مبادله.

الک دولک- بازی است که با دو قطعه چوب می کنند که يکی از آن دو قطعه چوب تقريبا نيم

ذرع و ديگری تقريبا سه گره است و دراصفهان آن را پل و چفته گويند.الک اسم چوب کوچک و

دولک اسم چوب بزرگ است.

الم شنگه- رجوع شود به علم شنگه.

امل- بزن بهادر و با استخوان.

انگ انداختن- چيزی را ازا قبل حساب کردن.

انگل- سرخر, کسی را گويند که برای بهره مند شدن از نوالی خود را به ديگران بندد.

انگولک کردن- سربه سر گذاشتن, با انگشت چيزی را زير و روکردن, به هم زدن, به چيزی

وررفتن.

اهن و تلمب- افاده, سروصدا, کبر وناز.

ب

باباغوری- کسی که چشمش از کاسه بيرون آمده باشد.

بامب- توسری, ضربتی که با کف دست بر روی سر کسی زنند.

بامبول- حقه.

بامبول زدن يا سوار کردن-حقه زدن.

بخو- کند که بر پای زندانيان زنند.

بريده- شخصی را گويند که مصائب بسيار به سرش آمده و کار نيک و بد بسيار کرده است.

بر زدن- در بازی آس و گنجفه و غيره که با ورق می کنند عمل برهم زدن ورق هاست.

برک- زينت.

بش انداختن- نوعی از قرعه کشيدن است که اطفال در بازی به کار می بندند به اين ترتيب که

يکباره با هم هرکدام چندين انگشت خود را از پشت سر جلو می آورند و بعد انگشتها را باهم

شمرده و از جايی شروع به شمردن می کنند عدد آخر به هرکس افتاد آن کس برحسب قرارداد برده

يا باخته است.

بغ کردن- عبوس شدن.

بل يا بلبل- آلت تناسل مرد, عموما در موضوع اطفال استعمال می شود.

بلبشو(بهل و بشو)- شلوغی که ديگر کسی به فکر کسی نيست.

بلبلی(گوش)- گوش پهن و بزرگ را گويند.

بنجل- قطعات پارچه کهنه يا لباس کهنه را گويند.

بور- کسی را گويند که بخواهد خوش مزگی کند ولی کامياب نشود يا تصور می کند کار غريبی

کرده ولی هيچ کس اعتنا نکند.

بی پا- به معنی مزخرف و بی معنی است.

پ

پاييدن- ملتفت و متوجه بودن.

پاتوق- مرکز, محل اجتماع, مقر, موعدگاه.

پاتيل شدن- به کلی از مستی ازپا درآمدن و ديگرگون شدن.

پارس کردن- فرياد کردن و حمله سگ را گويند.

پتی- برهنه.

پچ پچ کردن- نجوی کردن و توگوشی حرف زدن را گويند.

پخ(پخت)- پهن و صاف.

پخت- بخار.

پخش کردن- شدن-پراکنده کردن و شدن است.

پخمه- شخص کودن و نفهم را گويند.

پرت(خرت و پرت)- اسباب خرده و ريزه متفرقه را گويند.

پرت- بی معنی و مزخرف و لاطايل.

پرت و پلا- بی معنی و مزخرف و هذيان صفت.

پرسه- گردش و سياحت و دورگشتن درويشان و گدايان را برای دريوزگی گويند.

پرند(چرند و)- سخنان لاطايل و بی پا را گويند.

پز- شکل و وضع را گويند و ظاهرا ماخوذ از کلمه فرانسوی است.

پزوا- آدم بی نوا و چرکين لباس را گويند.

پشتی- کمک و يار و ياور را گويند.

پشکن يا بشکن- ماليدن انگشتان را به هم می گويند درموقع عيش و طرب و رقص که صدايی

از آن حادث گردد.

پفيوز- به معنی قرمساق و آدم بی غيرت و بی درد و بی رگ و احمق را گويند.

پک- دم است که بيشتر درمورد دخانيات گويند.

پک و پز- وجنات زشت را گويند.

پکر- به معنی لخت است که به انسان و حيوان هردو گفته آيد و به معنی بی عار و حقه و بی کار

و لش باشد.

پينکی- به معنی چرت است که بهعربی سنه گويند و اغلب نشسته و يا ايستاده دست دهد.

پينکی زدن- چرت زدن است.

پوچ- بی معنی و تهی و مزخرف را گويند.

پوزه- چانه را گويند.

پوک- تهی و بی مغز و خالی را گويند.

پپه- احمق و بيهوش را گويند.

پيسی- آزار و اذيت را گويند و پيسی درآوردن يا پيسی سر کسی درآوردن مصدر آن است.

پيل پيلی رفتن- راه رفتن در حال خواب ومستی را گويند.

پيله(شيله و-)- نادرستی و نيرنگ و حقه را گويند.

پيله- به معنی آزار و تعرض مخلوط با لجوجت باشد چنان که گويند فلانی بنای پيله را گذاشت

يا پيله اش گرفت به فلانی.

ت

تاکردن- به معنی سازش و رفتار و معامله کردن است گويند فلانی با من خوب يا بد تا نکرد.

تاراندن- به معنی گريزاندن است.

تار و مارکردن- به معنی تاراندن است.

تپق- گرفتگی زبان است گويند زبان فلانی تپق زده به جای طفل طلف گفت.

تخس- آدم شرور و شيطان را گويند.

تخمه- حالت معده است که موجب سکسکه و آروق می شود.

ترد- چيز لطيف و تازه را گويند مانند خيا ر ترد و غيره .

تريدن- غلتيدن است.

ترکه- شاخه باريک و راست را گويند.

تشر- اوقات تلخی و غضب را گويند(تشرزدن)

تق و لق- چيز يا اشيايی را گويندکه درست برپا نايستد و لغزان و غيرمحکم باشد.

تفاله- باقی مانده ميوه و سبزی فشرده شده راگويند که شيره اش را گرفته باشند.

تک- به معنی شدت است گويند تک سرما يا گرما شکست.

تک- به معنی تنهاست می گويند فلانی تک ماند.

تک و پوز- به معنی دک و پوز است که سر و صورت باشد در محل دشنام و تحقير گويند.

تک و توک- عده کمی از اشياء يا اشخاص را گويند که از هم جدا و سوا افتاده باشند.

تلان- يعنی با ناز و با افاده چنان که گويند فلانی پس از غلبه بر حريف تلان از ميدان برگشت.

تلو تلو خوردن- راه رفتن در حال گيجی ومستی را گويند.

تلکه تسمه- به معنی خرده ريز است گويند با اين تلکه تسمه ها نمی توان يک عمارت ساخت.

تنگ و تا- آبرومندی و حفظ ظاهر است گويند فلان پهلوان با آنکه ترسيده بود خود را ازتنگ

وتا نينداخت.

تو- به معنی در(ظرفيت) است گويندتو بازار يعنی در بازار.

توش- قدرت و قابليت و نفوذ است گويند فلانی توش بر می دارد فلان کار را بکند يعنی از

دستش ساخته است.

توپ زدن- به معنی تشرزدن است.

توپيدن- توپ زدن است.

تيپا (ته پا يا تک پا)- لگدی است که با تک پا دهند.

تيرکردن- تحريک کردن است.

تيله- گلوله يا گردو يا سنگی است که اطفال باآن بازی کنند.

توغولی(دوقولی)- به معنی گرد و چاق است.

ج

جانخانی- کيسه بسيار بزرگی است از پارچه خشن(گونی)که قريب يکبار الاغ ظرفيت دارد.

جخت (جهد)- عطسه دوم را گويند درمقابل ((صبر)) که عطسه اول باشد می گويند صبر آمده

بود ولی بعد جخد شد.

جر- يعنی لج است يعنی غضب و اوقات تلخی, گويند فلانی از بس بيهوده اصرار کرد جرم

انداخت (يا جرم گرفت)

جرانداختن- باعث جرشدن است.

جردادن- (- زدن)- پاره کردن چيزی است مانند کاغذ و پارچه که درحين پاره شدن صدا

بکند.

جربزه- قابليت و شايستگی اشخاص را گويند.

جرت و قوز- اشخاص سبک و بی ادب را گويند که به سر و وضع و لباس خود مغرور باشند.

جرق(جلق)- استمناء می باشد.

جرق زدن- استمناء کردن است.

جعلنقی (جولقی)- آدم بی سر و پا و بدسيما و بی اندام را گويند.

جغله- در مقام تحقير آدم کوچک و ضعيف را گويند.

جغور و بغور- چيز و نوشته و تصوير درهم و برهم را گويند!

جفنگ- به معنی مزخرف است و بی معنی.

جلد- به معنی چست و چابک و تند است.

جل- به معنی فرش است.

جل و پلاس- فرش و اثاث البيت کهنه و خراب را گويند.

جلت- آدم بی عار و رند و قلندر را گويند.

جلنبر- آدم بی سر و پا و بدلباس را گويند و به معنی خود لباس کهنه و زشت هم هست.

جلز و ولز- صدای کباب شدن و سوختن چيزی را گويند مانند صدای دنبه که کباب شود و به

معنی اصرار و الحاح و التماس هم آمده است.

جمبوری يا جمبولی- آدم فضول و زبان باز را گويند که درهمه کار مداخله می کند.

جنگولک يا جنگورک- توطئه و کارهايي را گويند که اساسش بر نادرستی است گويند اين چه

جنگولک بازی است راه انداخته ای!

جنجال- شلوغ و مرافعه و داد و بيداد را گويند و اشخاص تند را نيز گويند که مدام داد و فرياد

راه می اندازند مثلا گويند سيد جنجال رسيد و جنجال راه انداخت و يا جنجال بلند شد.

جنم- به معنی قابليت و شخصيت است گويند فلانی جنم آن را ندارد که يک کشيده به فراش

حکومتی بزند.

جير و وير- صدای پرندگان است و همهمه اشخاص نازک صدا را نيز گويند.

جيغ- فريا د است.

جيغ کشيدن- فرياد کردن است.

جيم شدن- به معنی دک شدن يعنی آهسته از مجلس بيرون رفتن است.

ح

حالی کردن- فهماندن است.

حالی شدن- فهميدن است.

حشل- به معنی خطر است گويند چرا پولت را در حشل می اندازی.

خ

خپله- آدم يا چيز کلفت وکوتاه را گويند.

خرت و پرت- چيزهای مختلف و کم بها را گويند.

خر- به معنی گلو است.

خرفت (خرف- خريف؟)- آدم بی ذهن و کند فهم وکم هوش را گويند.

خل- به معنی ديوانه و چل است.

خنگ- به معنی همان خرفت است و اغلب باهم استعمال می شوند.

خيت کردن(- شدن)- کسی را در مباحثه و مجادله مغلوب نمودن و از ميدان درکردن است.

خيت و پيت کردن(- شدن)- به همان معنی خيت کردن است.

خيکی درآوردن- درکارها واماندن است گويند فلان کشتی گير خيکی درآورد.

د

داداش- به معنی برادر است.

داش- مخفف داداش.

داغون شدن- پريشان و متشتت شدن است.

دبش- به معنی گس است مانند مزه پوست انار.

دبه درآوردن- در معامله و غيره بيش از آنچه قرار بوده تقاضا نمودن است.

دبنگوز- به معنی الدنگ و پفيوز است.

ددر- به معنی کوچه است.

ددری- شخص هرزه و بدعمل را گويند.

دده- کنيز سياه را گويند.

دک شدن- به معنی جيم شدن است يعنی آهسته از جايی بيرون رفتن.

دک کردن- کسی را به بهانه ای از مجلس بيرون نمودن است.

دک و پوز- به معنی سر و صورت زشت است و تک و پوز هم می گويند.

دکل- آدم سست و بلند قد را گويند.

دکيسه- از ادات تمسخر و تعجب است.

دگنک- چماق کلفت است.

دله- آدم شکمخوار را گويند که از خوردن هيچ چيز مضايقه ندارد, و شخصی پست طينت و گدا

طبيعت را نيز گويند.

دمر- به معنی پشت به هوا خوابيدن است چنان که گويند فلانی دمر خوابيده بود.

دمغ- به معنی سرخورده و احمق و از خودراضی است.

دنج- جای راحت و بی سرخر را گويند (گوشه دنج).

دنگ و فنگ- به معنی سر و صدا و اوضاع و ترتيبات است.

دول دادن- امروز و فردا کردن و به وعد و وعيد تاخير انداختن امری را گويند.

ديلاق- آدم بلندقد بی قابليت را گويند.

ر

راستا حسينی- حرف ساده و صادق و بی ريا را گويند.

رضا قورتکی- الله بختکی است که به معنی اتفاقی باشد.

ريغماستی- به معنی کوچک و خرد و ضعيف و عليل است مانند بعضی بچه های گربه پس از

تولد.

ريغو- تقريبا به همان معنی ريغماستی است.

ز

زبر و زرنگ- آدم چابک و دانا را گويند.

زپرتی- به معنی بی قدذتی و بی زوری است.

زرت- به معنی رمق و تونايی است گويند زرت فلانی قمصور شد يعنی به کلی مغلوب و منکور

گرديد.

زرمدی- از ادوات استهزاء و تمسخر است گويند زرمدی قرمه سبزی.

زغنبود- به معنی کوفت و آکله است و درمورد دشنام استعمال شود.

زل زل نگاه کردن- بدون به هم زدن چشم خيرن نگاه کردن است.

زلم زيمبو- به معنی شل و ول و خرت و پرت است.

زوکشيدن- اصطلاحی است دربازی الک و دولک (اصفهانی: پل و جفته) که طرف مغلوب بايد

فلان مقدار معين بدون تبديل نفس زوگويان بدود.

زه زدن- از زير بار دررفتن و شانه خالی کردن و از عهده کاری برنيامدن است.

زه کشيدن- حالت عصبانی شدن جراحات را گويند.

زهم (بوی-)- بويی است مانند بوی تخمه و ماهی گنديده.

س

سدرمه- چيزی را گويند که مانند چرمی که درآب انداخته باشند سخت باشد.

سر و مر- به معنی چاق و فربه است گويند سر و مر و گنده.

سرتق- به معنی لجوج و مصر است.

سفت- ضد شل است, چيز سخت را گويند.

سقرمه- به همان معنی سدرمه است.

سقلمه- ضربی است که با مشت بسته زنند درحالتی که سرانگشت شست از ميان دو انگشت

سبابه و وسطی بيرون آمده باشد.

سک چوب تيز را گويند و مخصوصا چوبی که چهار پايان را بدان رانند.

سک زدن- با سک راندن است و به معنی تحريک کردن و اصرار نمودن هم هست.

سکندری- زمين خورنی را گويند که از گير کردن تک پا به معانی باشد و انسان با زانو به زمين

افتد.

سلانه- به معنی خرامان و تلان است عموما گويند که سلانه سلانه به تکرار کلمه.

سلف دان- ظرفی را گويند که درآن آب دهن اندازند.

سمبل کردن- سر به هم آوردن کاری را گويند که درآن دقت و مواظبتی نشده باشد.

سوت کردن- چيزی را از پايين روی بام انداختن است.

سوگور و ملنگ- حالت سگها را گويند که درحال تحريک به جنبش آيند و اشاره به حالتی

است که به انسان دست دهد درصورتی که چيز مطلوب را به چشم ببيند ولی دستش از آن کوتاه

باشد.

سولدونی- به معنی هولدونی است که جای کثيف و تاريک باشد.

ش

شپلاقی کردن- به معنی کتک زدن, سخت است.

شتل يا شتيلی- پولی است که در قمارخانه شخصی که برده به عنوان انعام می دهد.

شر و ور- حرفهای مزخرف و بی سر و پا راگويند.

شق و رق- چيز سخت را گويند مانند بعضی کاغذهای آهاردار.

شل- برخلاف سفت و محکم است.

شل و ول- چيز شل و ازهم دررفته را گويند و درحق اشخاص بی نظم و ترتيب هم استعمال می

کنند.

شلتاق- به معنی تعدی و چپاول است.

شلخته- زن هرزه رو و بی سامان را گويند.

شلم شوربا- به معنی شل و ول است.

شلنگ- قدم بلند را گويند.

شلنگ و تخته- به معنی جست و خيز است.

شلوغ- به معنی هنگامه و درهم و برهمی است.

شيرجه(شيرجست؟)- فرورفتن در آب را گويند درصورتی که اول سر و کله داخل آب شود.

شيشکی- صدايی است که درمقام تمسخر و تحقير از دهن درآورند مصدرش شيشکی بستن

است.

شيله و پيله- ريا و نادرستی را گويند.

ط

طاس- بی مويی کامل سر را گويند.

طپاندن- به معنی چپاندن است که به زور چيزی زا در جای تنگی جادادن باشد.

ع

عرقه- آدم قلندر و رند و پاچه ورماليده را گويند.

علم شنگه- به معنی شلوغی و همهمه و داد و بيداد است.

غ

اغلب کلمات ذيل ممکن است با قاف نيز نوشته شود.

غال- کسی را به وعده خلاف درابتلا انداختن است.

غراب(قرط و-)-آدم از خودراضی و مغرور را گويند که خود را بخواهد توانا و پهلوان قلم

بدهد.

غربيله (قرو -)- قر و ادا و اطوار و ناز.

غنج- طپش قلب را گويند که از فرط ميل به چيزی حاصل گردد گويند دلم برای يک قاچ خربزه

گرگاب اصفهان غنج می زند.

غيه- فرياد و هلهله را گويند.

ف

فر(قر و فر)- به معنی غنج و دلال و نوی و تازگی است.

فر دادن- به معنی مجعد ساختن زلف است.

فزرتی- مانند ريغماسی به معنی آدم بی قابليت و بی عرضه و بی قوه است.

فکسنی- آدم بی سر وپا و بی صورت و سامان را گويند و درمورد اشياء نيز استعمال می شود.

فيس- به معنی افاده و غرور است.

فيس کردن- مغرور بودن است.

فيسو- آدمی را گويند که فيس بکند.

ق

(اغلب کلمات ذيل را با غين هم می توان نوشت)

قاپيدن- به طور ناگهانی و چابکی چيزی را از جايی برداشتن و يا از دست کسی گرفتن است.

قاچ- قطعه خربزه و هندوانه و ميوه های شبيه به آن را گويند.

قاشوقی- پس گردنی را گويند که با کف دست بزنند درصورتی که دست مانند شکم قاشوقی

جمع شده باشد.

قاطی- داخل هم کردن و به هم زدن است.

قايم- به معنی سخت است.

قايم شدن (غايب؟)- به معنی مخفی شدن است و((قايم شدنک)) اسم بازيی است.

قر- به معنی حرکت است که رقاصان به بدن خود می دهند.

قر و فر- در مورد فر مذکور آمد.

قر و غربيله- رجوع شود به غربيله.

قر زدن- کسی را به وعد و وعيد از جايی بيرون بردن است به قصد استفاده از او.

قرت- آدم ازخود راضی را گويند که به شکل و لباس خود ببالد.

قرتی- به همان معنی قرت است.

قرچی برچی- غضروف را گويند.

قرومپوف- به معنی ديوث و احمق است.

قرمساق- به معنی قرومپوف است.

قرم دنگ- به معنی قرومپوف است.

قرشمال- آدم بی معنی و پرناز و افاده است.

قد- آدم متکبر و مغرور را گويند.

قسنجه- مالش دل را گويند که از فرط ميل و هوس به چيزی حاصل گردد.

قشقره- هياهو و غلغله را گويند.

قل خوردن- غلتيدن است.

قلپ- جرعه آب است.

قلچماق- پهلوان است.

قلدر- آدم قلچماق و گردن کلفت را گويند.

قلفتی- خرابی و بيهودگی در عمل است.

قلقلک - به معنی خارش دادن است به طوری که خنده حاصل شود.

قلمبه- چيز برآمده و حرف و کلمات غريب و عجيب را گويند.

قماٌنينه- افاده و فيس و عجب و تکبر است.

قنبرک- به معنی چنبرک است که گرد نشستن باشد.

قمصور- خراب و ويران را گويند (زرت فلان قمصور شد يعنی به کلی از پا درآمد).

قورت دادن- بلعيدن است.

قورت انداختن- خودستايی نمودن است.

قوقوسی- قسمتی از انار را گويند که به واسطه پرده ای از اقسام ديگر جدا باشد.

قوله (قرض و-)- به همان معنی قرض است.

قيپ- به معنی پر است, قوطی از سيگار قيپ است.

ک

کاس کردن- کسی را از زور اصرار کردن و حرف زدن خسته نمودن است.

کپ آمدن- حال مرغ است در موقعی که می خواهد بچه بگذارد.

کپه- به معنی توده است.

کپه گذاشتن- يعنی خوابيدن است و عموما در مورد دشنام و اوقات تلخی استعمال می شود

چنانکه می گويند بروو کپه مرگ بگذار.

کپيدن- کپه گذاشتن است.

کپره(کوره)- چرکی است که روی اشياء می بندد.

کتره ای (مخفف کلپتره ای)- به معنی بيخودی و بيهودگی سخن است.

کتک زدن- زدن است گويند فلانی را کتک سختی زدم و او کتک مفصلی خورد.

کره شدن- خواب رفتن و بی حس شدن اعضاء را گويند.

کش- به معنی مرتبه و دفعه است.

کشيده- سيلی و طپانچه است که بر صورت زنند.

کلافه شدن- حالت گيجی و خفگی است که از حرارت حاصل شود.

کلپتره ای- به همان معنی کتره ای است.

کلک زدن- حقه زدن و هرزگی کردن است.

کلکی- آدم هرزه گرد را گويند.

کل قاشوقی- به معنی قاشوقی سخت است.

کله- چيز بی دم و بی دسته را گويند.

کند و کو- به معنی سعی و تکاپو است.

کنس- به معنی خسيس است.

کوتوله- به معنی کوتاه است.

کول- به معنی پشت است.

کولی- برکول و پشت آدم سوارشدن را گويند.

کوم کردن- در يکجا بی صدا و ندا نشستن.

کيپ- به معنی قيپ است.

کيس- به معنی تا و چين است.

گ

گاگول- آدم احمق و گيج را گويند.

گر- سرکچل و بی مو را گويند.

گس- مزه ای است شبيه به مزه پوست انار.

گندلی- به معنی گرد است.

گود- عميق است.

گه زدن- از ميدان دررفتن است.

ل

لات- شخص تهيدست و بی چيز و بی نوا باشد.

لات و لوت- به معنی لات است گويند فلانی لات و لوت و آسمان جل است.

لاس- معاشقه است.

لاس زدن- معاشقه کردن است.

لاسی- کسی را گويند که از عشقبازی خوشش آيد.

لاسيدن- لاس زدن است.

لاش گذاشتن- اغراق نمودن است.

لب و لباب- چاق و فربه و دلپذير است.

لبو- چغندر است.

لپ- گونه است.

لت زدن- خدشه به کسی وارد آوردن است.

لج کردن- لجاجت نمودن است.

لجباز- لجوج است.

لخت(-و پکر)- برخلاف چست و چابک است.

لخم- گوشت بی پوست و بی استخوان را گويند.

لش(-و لوش)- آدم بی غيرت و بی عار را گويند.

لفت و ليس- کم کم از جايی چيزی به دست آوردن.

لق(تق و-)- به معنی لغزان و بی پايه و سست است.

لک لک کردن- کاری را آهسته آهسته ادامه دادن است.

لکنته- به معنی خراب و ضايع و معيوب است.

لم دادن- درجايی به راحتی تکيه دادن و افتادن است.

لنگ- پا و قدم را گويند.

لنگ کردن- با فتح لام به معنی منزل کردن و توقف است در مسافرت و با کسر لام به معنی

زمين انداختن است.

لنگه- به معنی همتاست.

لوچه- لبان و پوز را گويند.

لو دادن- مشت کسی را بازکردن است.

لوده- آدم الواط و خوشمزه را گويند.

لوس- آدم بی معنی و ازخود راضی را گويند.

لول بودن- مست و گيج بودن است.

لول زدن- لوليدن است.

لوليدن- جنبيدن و غلتيدن است.

له کردن-خردکردن است.

ليز خوردن- سر خوردن و لغزيدن است.

م

ماچ- بوسه است.

ماسوندن- بنای کاری را محکم نمودن است.

ماليده- اصطلاحی است در بازی که می رساند بازی بايد مکرر شود.

متلک- حرفهای خوشمزه و نيشدار را گويند.

محل- اعتناست گويند به فلانی محل سگ نگذاشتم.

مشتی(مشهدی)- آدم خراج و دست و دلباز و خوش سر و وضع را گويند.

مفنگی- آدم مدمغ و بی قوت را گويند.

ملنگ- سرخوش و تردماغ است.

من من کردن- به طور نارضايی و ترس آهسته سخن راندن است.

ملس- مزه ای است بين ترشی و شيرينی.

ملندوغ- به معنی دوغ است که آدم لوده و جلت باشد.

مدخل زدن- تخمين نمودن است.

موس موس کردن- تملق گفتن است برای به دست آوردن خاطر کسی .

مول- فاسق و رفيق زن شوهردار را گويند.

ن

ناتو- به معنی غدر و خيانت است.

نارو- به معنی ناتو است.

ناقلا- آدم خدعه گر و باهوش را گويند.

ناحق- آدم دم بريده و ناقلا است.

نشگون- با دوانگشت بدن کسی را فشردن است.

نشين- نشيمنگاه است.

ننر- به معنی لوس است.

نه نه- مادر است.

نوا- تقليد است.

نيزه زدن- از کسی به گدايی و تردستی چيزی گرفتن است.

نيزه باز- گدای تردست را گويند.

و

وا رفتن- متلاشی شدن و ازهم دررفتن است.

والزاريات- به معنی آشوب و شيون است.

وازدن- ردکردن است.

ور- به معنی سو و طرف است.

وراجی- پرگويی است.

وراجی کردن- پرگويی و زياد حرف زدن است.

ورپريدن- به معنی مردن و درگذشتن است و درموقع نفرين استعمال شود.

ورچلوزيدن- جوشيدن و نفخ کردن است مانند خاکی که سرکه بر آن ريزند.

وررفتن- مشغول بودن و بازی کردن با چيزی است بدون آنکه نتيجه مطلوب حاصل گردد.گويند

فلانی آنقدر به ساعت ور رفت که خرابش کرد.

ورزدن- وراجی کردن است.

ورقلنبيدن- بالا آمدن و نفخ کردن است.

ور کشيدن- بالا کشيدن و درآويختن است.

ولرم- نيم گرم است.

ول کردن- رها کردن است.

ول گفتن- مزخرف گفتن باشد.

ولنگار- مزخرف گو است.

ولنگاری کردن- مزخرف گفتن است.

ولو- پاشيده و متلاشی باشد.

وول وول کردن- جنبيدن و غلتيدن بی صداست.

ويار- رغبت مفرط زنان آبستن است به چيزی.

وير- رغبت مفرط و موقتی است.

ه

هاج و واج- حيران ومتعجب .

هوار- فرياد استمداد و سنگ و خاکی که از خرابی حاصل گردد.

هول دادن- غفلتا کسی يا چيزی را به جلو راندن است.

هولکی- با دستپاچگی و اضطراب.

هول زدن- عجله کردن است.

هو- دفعه و بار و مرتبه است گويند يک هو يعنی غفلتا.

هوزدن- با دست به روی دهن زدن و فرياد کشيدن است در موقع شادی و استهزاء.

هتک- نشيمنگاه است.

ی

يکه خوردن- از تعجب جنبيدن است.

يللی- از ادات بی اعتنايی و سرخوشی است.

+نوشته شده توسط پدر 16:31در تاريخ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 |